ملبورن خطی در انتهای انسانیت

دیشب مثل تمام آخر هفته های این چند ماه تنها بودم و بعد از یک ماه خستگی امتحانات بازم باید ... . تصمیم گرفتم از زندگیم به همین شکلی که هست لذت ببرم . آخه این روزا با هیچی و هیچکس حالم عوض نمیشه !!! بچه های شرکت میگفتن فیلم ملبورن قشنگ همیشه سه شنبه ها دسته جمعی میرن سینما بعد از کار، ولی از بس من همه جا خاطره دارم نمیتونم برم همیشه حالم بد میشه . دیشب تصمیم گرفتم برم به جاهایی که خاطره دارم برم تا به دنیا بگم منم هستم و میتونم وایسم و نگاه کنم به خاطراتی که روزی قسمتی از وجودم بود اما نخواست بمونه . بهرحال تصمیم گرفتم و سری به سایت پردیس سینمایی آزادی و ملت زدم دیدم برای 22:45 ملبورن پردیس ملت داره زودی حاضر شدم و گاز ماشین گرفتم رفتم 22 دقیقه زمان داشتم درست مثل اون وقتا که با عجله تصمیم می گرفتیم و تا کمتر از 20 دقیقه خودمونو میرسوندیم اما اینبار تنها!!! رسیدم نگهبان گفت بلیط داشتین گفتم بله دست دوستامهشیطان گذاشت رفتم تو پارک کردم پریدم پای گیشه و گفتم یه دونه ملبورن بدید جای خوب گفتش 2 تا گفتم یه دونه دوباره گفتش دوتا برگشتم پشت سرم نگاه کردم کسی نبود گفتم خانم میگم لطفا 1 بلیط بدین برا ملبورن جای خوب بی زحمت سوال عجیب بود. نمی دونم چرا دوتا میدید منو ناراحت سالن 2 ردیف 2 صندلی 13 . یه آب پرتقال خریدم رفتم تو سالن خیلی جالب بود که به موقع رسیدم فیلم چند دقیقه بعد از اینکه رسیدم شروع شد. ولی هنوز ده دقیقه نگذشته بود که یکی یکی سالن سینما رو ترک میکردن منم تصمیم گرفتم برم ولی میخواستم ببینم این فیلم چه پیامی داره بلاخره هرطور بود احمقیت های نقش پیمان معادی رو تحمل کردم و نشستم بعد از اینکه از سینما اومدم بیرون با یکی از دوستام تلفنی در مورد فیلم صحبت کردم اونم گفت ولش کن خودتو درگیر فیلم نکن ولی من درگیر شده بودم برای همین میخوام نقدی از این فیلم اینجا بنویسم .

ملبورن خطی در انتهای انسانیت

هنوز نمیدونم نویسنده فیلم و کارگردان قصد شون و هدف شون از این مضمون چی بوده اما شاید پر بیراه نباشد که بگوییم نگاهی به آینده آدمیت در ایران دارند . این مدل و سبک فیلمها شاید ذهن مخاطب را به چالش بکشد اما بهتر است انتهای فیلم ها بصورتی که این چند ساله ناتمام می ماند، دیگر ناتمام نماند. چون اینجا ایران است باید نتیجه اخلاقی از مضمون بصورت کامل داده شود . میشنیدم که بعضی ها هنگام ترک سالن می گفتند کار خوبی کردند از سر خودشون باز کردن ...... ! اگر هدف فیلم ایجاد این ناهنجاری ها باشد نباید اجازه پخش به اینگونه فیلم ها داده شود .

ملبورن داستان زوج جوانی است که برای ادامه تحصیل به استرالیا عزیمت خواهند کرد شروع داستان لحظات خوشی را نشان میدهد که این زوج با اطمینان کامل کنار هم به زندگی ادامه داده اند و شاید قرار است همینطور باشد اما بچه ای در خانه روی تخت اتاق خواب خوابیده است که متعلق به زندگی بهم ریخته زوج همسایه است که توسط پرستار برای چند ساعتی به عنوان امانت تحویل سارا می گردد. سعی میشود در لحظات آخر مانده به سفر همه چیز انجام گردد از قرار سمسار باید بیاید اثاثیه را ببرد صاحبخانه خانه را تحویل بگیرد دوست سارا بیاید برای خداحافظی و .... اما نباید بگذارند این بچه بیدار شود چون امکان دارد نگذارد کارها بموقع تمام شود سیاوش گفته است که این آخرین فرصت اگر بموقع برای مصاحبه نرسید همه چیز خراب خواهد شد . همه چیز در سکوت انجام میشود اما سارا برای اوردن کارتن به انباری میرود در خانه ای بهم ریخته پیمان تصمیم می گیرد زیر تخت را هم کنترل کند تا قبل از آمدن سمسار اما پنجره ای که باز کرده تا دود سیگار خارج شود سبب میشود که در اتاق محکم بهم بخورد ولی بچه هرگز بیدار نمیشود!!!!؟ تینای زوج همسایه در خواب مرده است!!!! سارا شوکه میشود و اصرار دارد بداند همسرش سر بچه چه بلایی آورده است ( زندگی های پوچ و بی اعتمادی) هنوز اورژانس نرسیده اما پدر بچه میرسد که بچه را ببرد . سارا بهم ریخته و همسرش تصمیم میگیرد به تنهایی با مصیبی روبرو شود مکالمه ها حاکی از این است که سارا چون بیرون کارداشته بچه را هم با خودش برده ( دروغ و عدم صداقت ) سارا را به این روش در چالش بزرگی کشیده است او شهامت گفتن حقیقت را نداشت اورژانس را هم کنسل کرد ( آیا این مرد می تواند همسر مناسبی باشد در وطن خودش با این همه هم زبون نمی تواند مشکل پیش آمده را به شکل مناسبی حل کند ) سارا از این دروغ شوکه است اعتراض دارد می گوید باید به پلیس زنگ بزنیم و حقیقت را بگوییم  حتی در قسمتی از فیلم نشان میدهد که حاضر نیست به سفر بیاید اما باز هم همسر تحصیل کرده اش دنبال چاره در تو در توی صفحات مجازی اینترنت می گردد . سندرم مرگ نوزادان زیر یک سال در خواب ، علل خفگی نوزادان در خواب و نحوه خواباندن نوزادان و دود سیگار .( عجیب است که آدمیت را در صفحات مجازی جستجو می کنند ) بهرحال تصمیم میگیرند ایران را ترک کنند فرصت پیش امده از آشفتگی زندگی زوج همسایه هم باعث شده همچنان کودک بی جان در خانه ملبورنی ها بماند و در نهایت برای فرار از مسئولیت پذیرفته شده با تمام خودخواهی کودک را در منزل پیرزن همسایه میگذارند چون وقت رفتن رسیده است و پیرزن با همه صفایش قبول می کند که کودک در خواب را بگذارند و بروند برای شان آرزوی خیر و برکت میکند . تصمیم گرفتند آینده خودشان را فدا نکنند خودخواهانه تصمیم گرفتند که از زیر انسانیت شانه خالی کنند . یادشان رفت بود زمین گرد است . یادشان رفته بود که این کار همه آینده شان را نابود خواهد کرد . یادشان نبود که هرگز دیگر بهم اعتماد نخواهند کرد . بنظرم بدتر از همه این بود که انتهای فیلم را باز گذاشته بودند و نتیجه اخلاقی آن را از به هنجار به نا به هنجار تبدیل کرده بود . نسلی را در آینده پیش رو داریم که شانه خالی خواهند کرد ، قابل اعتماد نیستند ، تحصیل کرده های بدون قوه شعور و تشخیص هستند ، می خواهند روش آدمیت را در دنیای مجازی بیابند . ملبورن را اینطور دیدم و نظاره کردم افکار و نتیجه گیری های حاضران را . ملبورن آینده شومی را برای ایران و ایرانی به تصویر کشید !!!

/ 6 نظر / 23 بازدید
غبارِ زمان

سلام. با توجه به اسم وبلاگتون باید بگم می‌تونم حدس بزنم چرا چنین چیزی را نام گذاشتید. چون شش سال پیش وقتی وارد سن 30 شدم به وضوح تغییراتی در طرز فکرم و دیدگاهم نسبت به زندگی به وضوح متوجه شدم.

میثاق

lملبورن رو ندیدم.. اما کلا دیدن فیلم های با این مضامین ذهن قوی برا تحلیل و حوصله زیاد می خواد که من ندارم.. اما نقد خوبی نوشته بودی..حتما بعد دیدن فیلم دوباره نقدت رو میخونم دوستم..[گل]

اتما

سلام[لبخند] خوب بود بازم که سرت شلوغه[سوال] خلاصه گفتم سلامی عرض کنم

atma

[گل]

علی- سرای فردا

سلام. کاملا موافقم. نقد زیبایی نوشتی